آزادی هم حق مسلم ماست…

پیدا کردن سوژه برای نوشتن وبلاگ یک طرف، نو شتن همه آنچه که تو ذهنته و پیاده کردنش از طرف دیگه برای من شده از آ ن کارهایی که شاخ می شوند برای آدم! از نظر سوژه که قربونش برم هر روز و هر کار این سرزمین سوژه ای است برای خودش! و از این حیث ملالی نیست؛ مشکل اینجاست که نمی شه فعلاً همه آنها را بیان کرد!راستش برای منی که همیشه عادت به قلم و کاغذ دارم نوشتن و گفتن از اینجا و انجا کار چندان سختی نیست ،اما نوشتن در وبلاگ و بیان آنچه که می اندیشی که علاوه بر خودت قراره یک سری دیگر هم بخوانند که تعدادی اشنا نیز در میانشان باشد؛ کار را تا حدی سخت می کند! که این نوشته علاوه بر اینکه در آینده ممکن است گواهی شود بر نوع شخصیت و فکر، مسئولیتی را هم در قبال دوستانی که این مطالب را می خوانند را هم ایجاد می کند!

تو این فکر بودم چی بنویسم که هم خدا را خوش بیاد هم خلق خدا را!خواستم از مناظره ها بگم اما یک لحظه یاد آقای زاکانی و حرفها و چهره اش افتادم پشیمون شدم.پشیمون از این جهت که بخوام دوباره از آدمهایی بگم که فقط خودشان را قبول دارند،نگاهشون به آدمهای دور و برشون از بالا است و پر از …!آدمهایی که گویی تنها به جرم سیب حوا در زمین اند و الا فردوس برین جایشان بود!

خواستم از اطاعت بگم ،از یک اصلاح طلب ؛دیدم داغ دلم تازه می شه! با دیدن اطاعت و تلاش کاملاً مشهودش در بیان اندیشه هایش و دغدغه ها ، با خودم گفتم این بیچاره ها اینقدر حرف برای گفتن دارند که وقتی در جایی مثل چنین رسانه ای مجالی پیدا می کنند ،که هر 100 سال یکبار اتفاق می افتد،آنچنان از همه جا و همه چیز حرف می زنند که آخر سر هم خودشان جوش می اورند هم مایی که در پای آن رسانه میلی، که چرا تا به حال سکوت کرده ایم و گذاشتیم کار به اینجاها بکشد و مصمم تر بر آنچه که می خواهیم می شویم که از این حیث این خودش بزرگترین مزیت است برای ما!

خواستم از حق و نا حق بگم ،دیدم سخته!سعی می کنم خودم را جای طرف مقابل بگذارم و سعی کنم از دید انها به قضیه نگاه کنم؛از دید انها به معترضین نگاه کنم و تصمیم بگیرم.سعی کردم مثل آنها فکر کنم.چی میبینم!چندین میلیون آدم معترض که با تیپ ها و سلایقی هستند که اصلاً به مذاقم خوش نمی آید را دیدم.عصبانی می شوم ،با خودم می گویم این بی دین و ایمان ها دیگر چه میگویند!آدمهای با تیپ مذهبی را در بینشان میبینم ،اما می گویم اینها فریب خورده اند!می گویم مگر اینجا را کجا فرض کرده اند که با ما مخالفت می کنند ! دوباره می بینمشان!نه!گویی جمعیتشان زیاد است!اما نه!اینجا مملکت …. است!نمی شود هر بی سروپایی مخل آرامش کشور شود که!خواسته هایشان را می شنوم!پر بیراه نمی گویند!اما اگر این دفعه به حرفشان گوش دهیم رویشان زیاد میشود آن وقت تازه اول مصیبتمان می شود!نه!میگیریم و می بریم و خفه می کنیم!اوضاع تمام می شود! خواستم از ایران،قانون،مردم و دموکراسی بگم،میبینم در این سرزمین با وجود سابقه 100ساله مبارزه با استبداد و کسب آزادی به تنها چیزی که نرسیده است همان است که می خواسته و چیزی را که کسب کرده آنی است که نمی خواسته! میبینم که قاعده بازی دموکراسی را نه به ان گونه که هست که به آن گونه که می خواسته شده اجرا کرده اند !فرقی هم نکره چه آن زمان که قدرت به دست چپ ها بود چه آن هنگام که راست ها همه کاره بودند!مشکل کار در جای دیگری است!بلد نبودن قاعده بازی دموکراسی و نیاموختن آن باعث این همه رنجی است که شده ایم! همانطور که از قانون امروز تنها نامش برای ما باقی مانده از دموکراسی و جمهوریت هم تنها نام آن را به یدک می کشیم!و الا چه دلیلی دارد شرکت کردن در یک راهپیمایی با حکم اعدام مواجه شود! جالب اینجاست که یکی از اعدامی های روز عاشورا از بستگان یکی از مقامات عالیرتبه سر در می آورد و به سوی اصلاح حکم منتهی!!!!

در نهایت به این نتیجه می رسم حرف زدن و گفتن و اعتراض کردن شاید در ابتدای راه و برای مقدمه بد نباشد اما آنچه که در ادامه به ان بیشتر احتیاج داریم فهمیدن آنچه است که می خواهیم و یاد گرفتن آنچه که طلب می کنیم!به این نتیجه می رسم تا زمانیکه تمام تلاشمان این باشد که معنی دموکراسی و جمهوری را به سود بخواهیم تعبیر کنیم ،اوضاع نه تنها اینگونه؛ که بدتر هم خواهد شد! به این نتیجه رسیدم تا زمانیکه فقط عده ای از مردم دغدغه آزادی اندیشه دارند،تا زمانیکه دغدغه آب و نان مجالی برای اندیشیدن به چیز دیگری را نمی دهد و تنها با وعده آب و نان دست به هر کاری می زنند!تا زمانیکه جهل و عدم آگاهی مردمان به حقوق مسلمشان توسط دیگران به آنها القا می شود که «انرژی هسته ای حق مسلم ما است» اما «آزادی ، چندان مهم نیست هنوز»! این سرزمین به همین صورت باقی خواهد ماند مگر اینکه آگاه شوند به حقوق واقعی مسلم خویش!!!که به غیر از انرژی هسته ای،حقوق دیگری نیز دارم!!! و در نهایت به این نتیجه رسیدم که وظیفه من و همه دیگرانی که امروز راه جدیدی را برگزیده ایم تنها اعتراض کردن نیست که مهمترین وظیفه مان آگاهی بخشی و آگاه کردن مردمانمان است که بدانند و بفهمند آزادی از نان شب هم واجب تر است!!

22بهمن،روز سبز پیروزی گل بر گلوله

22 بهمن کم کم داره از راه می رسه،یک هفته بیشتر نمونده به سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی.یادمه پارسال به هر زحمتی بود خودمون را تا نزدیکی های دانشگاه شریف رسوندیم.درسته که چندان تمایلی برای رسیدن به آزادی نداشتیم و تا نیمه راه رفتیم، اما رفتیم مثل همه آنهایی که آمده بودند اما نه به هوای رفتن به میدان آزادی!!!هوا سرد بود،بارون هم شروع شده بود،ماشین را هم مجبور بویم یک جای دور پاک کنیم.از همه قشر و تیپ آمده بودند.شاید از خیلی چیزها راضی نبودند اما آن روز آمده بودند.خوشحال بودند.بادکنک به دست،پلاکاردهای شعار و  و و.چند دقیقه می موندند،تا قسمتی از مسیر را می آمدند بعد بر می گشتند.مهم نبود تا کجا و کی برن ،انگار فقط مهم این بود که آمده بودند.نمی دانم چرا ولی شاید از همه چی راضی نبودند اما از اینکه یک کشور مستقل دارند،،کشورشون ماهواره دار شده  بود(حالا راست و دروغش را خدا میدونه)،پیشرفتهایش بیشتر شده بود یا حالا تو اون روزا بیشتر گفته بودند و آنها هم باور کرده بودند،باور کرده بودیم.به هر حال شرکت تو راهپیمایی را انتخاب کرده بودندو در کنار هم بودیم.در هر حال بودیم و ناراحت نبودیم.

گذشت و گذشت تا یک سال گذشته باشه،فکر نکنم هیچ یک از آنهایی که پارسال حضور داشتند حتی یک بار هم به ذهنشون خطور کرده بود که شاید سال دیگه مراسم یک جور دیگه باشه!یه رنگ و بوی دیگه داشته باشه!رفتن و نرفتنش فرق داشته باشه!بودن و نبودنش مسئله باشه!هیچکس حتی فکر اینکه ممکنه یک روزی بیاد که رفتن و شرکت در این مراسم همراه با تهدید و ارعاب و کلی از این برنامه ها باشه!حتی تصورش هم محال به نظر می رسه!اما این چیزیه که امسال واقعیت پیدا کرده!و این در حالیه که دیگه آدم نمی تونه پیش بینی کنه آنچه را که ممکن است در 22 بهمن نه تنها امسال که سال آینده چه اتفاقی خواهد افتاد!

امسال بنا به رسم عهدی که به شهدای راه آزادی انقلاب 30 سال پیش داشتیم باز هم در راهیمایی شرکت خواهیم کرد اما با یک تفاوت!این بار در حالی به پاسداشت خون آن عزیزان خواهیم رفت که آزادی باز هم در این با گرفتن خون همراه شده است.امسال در حالی در راهپیمایی شرکت خواهیم کرد که علاوه بر در دست گرفتن عکس یاران گذشته،عکس امیرها و سهراب ها نیز در دستان ماست.در حالی شرکت خواهیم کرد که علاوه بر در دست گرفتن بزرگان مجبوریم عکس فرزندان به زندان مانده آنها را نیز در دست بگیریرم و بگوییم ببنید چه شد؟و انقلابتان چگونه به دست نامحرمان افتاد!

امسال نیز چون گذشته ،خوشحال و باز هم بدون ترس با وجود این همه تهدید شرکت خواهیم کرد و یک صدا نه مرگ بر این و آن که درود بر آزادی سر خواهیم داد. شرکت خواهیم کرد و آرامش و متانت خود را در مقابل این همه خشونت به رخ خواهیم کشید که ما اهل دیار صلح و آرامشیم نه پیکار و جنگ.و تو را دوست خواهیم داشت حتی با اینکه می دانیم مخالف مائی که ما ایران را برای همه می خواهیم،حتی تو.شعارمان شعار آزادی،سرودمان سرود رهایی و رفتارمان رفتاری صلح جویانه خواهد بود.

امسال 22بهمن علاوه بر اینکه سبزترین روز سال خواهد شد،روز نشان دادن منطق صلح،سلام و دوستی در مقابل کسانی خواهد بود که می دانیم از خشونت ابایی ندارند.توهین و تمسخر و دشنام هم برایشان مسئله ای نیست اما سبز اندیشان نشان خواهند داد که می شود کتک خورد و هیچ نزد ،دشنام شنید و پاسخ نداد .می دانند و دیگر اسیر خشونتتان نخواهند شد زیرا که دیگر دریافته اند یگانه راه پیروزی شما،خشمتان است که با صلابت و آرامش خلع سلاح خواهید شد

سبزاندیشان می دانند و باز هم به یکدیگر تاکید خواهند کرد مطق گل بر گلوله پیروز است و این است منش سبز اندیشان.ویقین باید بدانیم که اگر جز این رفتار کنیم و در دور باطل خشونت انها اسیر شویم….آنگاه نباید انتظار پیشرفتی را داشته باشیم.یفین بدانیم با ادامه روند گذشته راه به جایی نخواهیم برد.با طرحی نو در انداختن نقشه های آنان را نقش بر آب کنیم.تاکید و بیان همان شعارها و رفتارها در این روز ما را به یک قدم پیش نخواهد برد که فقط در این صورت درجا خواهیم زد.این روز فرصتی است برای حضور،برای تجدید قوا،برای دلگرم ساختن یکدیگر که هنوز بیشماریم و پابرجا ،پس با بیان شعارها و خواسته های حقیقی خود نه مرگ بر این و آن حضور پیدا کنیم و بگوییم آنچه را که می خواهیم نه آنچه را که نمی خواهیم بخوانیم سرودهای شاد آزادی را نه شعارهای با خشم و کینه که که فقط نفرت را زیاد خواهد کرد.جریان سبز یعنی نشاط،یعنی طراوت یعنی پاکی ؛پس در دست یاران دبستانی خود بگذاریم و زمزمه کنیم آن را و بخوانیم

قسم به آزادی به لحظه ای که جان دادی     فسم به فریادآخر              به اشک لرزان مادر  …                                                                     جاوید بمانی ای ایران عزیز

چه بلند بودند نعره های سکوت من!

تا جایی که از گذشته ام به یاد دارم،همیشه خواندن ونوشتن را دوست داشتم.خواندن کتابهای مختلف،از سرگذشت های مختلف،از آدم هایی که بودند و کتابی نوشته شده در مورد زندگیشون یا کشور و ملل دیگه و تجارب گوناگون شخصی و ملی.آخر شب هم همیشه زمانی بود برای نوشتن.چه شبهای تابستان زیر پنجره همراه با نوازش باد چه شبهای زمستان کنار بخاری و باز در زیر همون پنجره واین روزها که وقتم کمتر شده و مجبور به کارهای واجب تر برسم مجبورم وقت هام را تقسیم کنم.یا کتاب بخوانم یا بنویسم و یک سری به وبلاگ بزنم و با دوستای مجازیم سلام و علیکی کنم.امشب از آن شب هاست که حوصله کتاب خواندن ندارم اما دست دلم بیشتر به طرف نوشتن می ره! دلم گرفته !نمی دانم این اوضاع لعنتی و پر از گردو غبار دروغ و دغل باعث شده یا نه همین جوری،به رسم زمونه که قرار نیست همیشه و هرروز آدم خوش باشه،دل من هم امشب دوست داشته بگیره.تو این جور لحظات آدم بیشتر دوست داره به گذشته های خوب فکر کنه و به آینده ای امیدوار کننده ،که شاید باعث بشه حالش کمی خوب بشه!معمولاً  این نوشته هام می رفت تو دفتر خاطرات شخصی خوم اما این دفعه دیدم دلتنگیم فرق داره!دیدم این حال غریب وخراب من به خاطر خودم و مشکل شخصی خودم نیست،دیدم این غمی که مونده رو دلم نه به خاطر غصه های زودگذر یکروزمه که بیشتر نشان از دلهره و غصه ای که انگار قصد تمام شدن نداره!هست.هر روز به یک شکل و هر روز به یک رنگ!8ماه گذشت اما انگار اوضاع داره جوری پیش می ره که بوی خیری از اوضاع نمی آید.هر روز دستگیری پشت دستگیری،اعتراف پشت اعتراف،دروغ و نیرنگ پشت هم،سیاهی پشت سیاهی.نمی دانم شاید زیادی دارم اوضاع را بد می بینم.شاید…

درد من بیشتر از این اینه میبینم،می شنوم یا بهتره بگم می دونیم و دیگه شناختیم این آدمها و نقشه هایشون را !اما هر کاری می کنیم فایده نداره!یکی نیست به این آقایون بگه خوب اگر قدرت می خواهید،اگر فکر می کنید حق با شماست،اگر یقین می دانید که بر حق اید پس چرا از دین و باورهای من وما مایه می گذارید؟چرا تمام آنچه را که در این چندین سال باور کرده بودم،دوستشان داشتم،اینگونه خرابشان می کنید؟چرا به همه چیز چنگ می اندازید که اعتراف بر حقانیت شما کنند؟چرا آسمان کشورم را اینقدر تیره و تار کردید که پرندگان من هم  نتوانند در آن پرواز کنند؟به کدامین دلیل و به کدامین گواه ؟

اسلامم را،دینم را،آدم هایی را که دوستشان داشتم را چه راحت به نام خو مصادره می کنید و با فکر و ذهن و روحم بازی!کاش می فهمیدم و می دانستم طعم شیرین قدرت را که اینگونه شما را  مسخ کرده که دیوانه وار به در و یوار می کوبید تا مبادا کسی آن را از چنگتان در آورد!؟چه ترسی داشت آن راهپیمایی سکوت که تا به امروز لرزه اش بر اندامتان باقی گذارده؟مگر نعره های سکوت ما چه طلب می کرد که با گذشت 8ماه ،هنوز هم که هنوز است  درصدد حذف آنید؟کاش می فهمیدم اما نمی فهمم یا لااقل تناسب حرفهایتان را با دین نمی فهمم…  نمی فهمم اعدام هایتان را،شعارهایتان را،دلیل و منطقتان را،سناریو ومقصد اصلی تان را که بهای به دست آوردن آنچه که می خواهید شده است تباه کردن باورهای من ، خون دوستان من و غم بازماندگانشان و بغض اسیران و دل های شکسته!!؟؟

اما باهمه نا امیدی ام می گویم:شادی حق ما بود و هست،آن را پس خواهیم گرفت.

پخش فیلم های گزینشی از صداوسیما به چه هدف و منظور؟

گفته بوذم امسال تصاویر مربوط به انقلاب را از صدا  سیمای میلی را نخواهم دید چون می دانستم و یقین می دانستم تصاویر و آنچه را که نشان خواهند داد در راستای همان سیاست فریب و اخبارو تصاویر گزینشی خواهد بود!و در همین چند روزه به آنچه می پنداشتم رسیدم!من و شاید بتوان گفت تقریبا!اکثر هم سن و سالهای من ،متولدین دهه شصت نه شناخت چندانی به انقلاب و وقایع مرتبط با آن داریم و نه امام و اطرافیان ایشان را به خوبی می شناسیم!آنچه هم که می دانیم آنی است که در این بیست سال به خوردمان دادند؛شما را نمی دانم اما خودم را می گویم که چشم و گوش بسته آنچه را که گفتند پذیرفتم!

دهه فجر امسال هم با ذهنیتی که از گذشته در ذهن داشتم را از صداوسیما دیدم!اما امسال گویی معنی انقلاب عوض شده است! راستش نمی دانم آغاز دهه فجر مربوط به انقلاب و پیروزی آن است یا درگیری و نزاع لفظی و غیرلفظی بین امام و بنی صدر!!!که امسال نقلش،نقل صداوسیمای به اصطلاح ملی شده!و اینکه منظور و قصد اصلی صدا و سیما از پخش گزینشی از سخنام امام درباب بنی صدر چیست و چرا مدام این تصاویر را نشان میدهد! تنها خدا عالم است اما فکر کنم همه ما دیگر فهمیدیم و با توجه به سابقه ای که از این صداو سیما ی میلی در ذهن داریم به این نتیجه رسیده ایم که قطعاً دلش به حال واقعیت و بیا ن حقیقت و روشنگری من و تو نسوخته و اینکه دغدغه اگاه کردن ما موجب این برنامه ها شده است هم که …شاید می بایست این برنامه ها را در راستای همان سیاست فریب و روشنگری آن هم از آن خودش دانست!!

راستش نمی دانم دوستان دیگه تلویزیون نگاه می کنند یا هنوز در تحریم هستند اما من به عنوان کسی که می خواهم تحلیل درستی از وقایع اطراف داشته باشم می بایست حرف دو طرف را بشنوم و تحلیل کنم.در این باب و تصاویری که پخش می شود چند نکته به ذهنم رسید؛گفتم شاید بد نباشه با شما هم درمیان  یگذارم :

1) پخش صحبت ها ،فیلم ها و گزینش سخنرانی ها در باب وقایع انقلاب در خصوص بنی صدر و رفتار امام،به عنوان رهبر بر مبنای یک نقشه ای از پیش تعیین شده و انطباق آن با شرایط فعلی و جایگزین کردن آنها در ذهن توسط بازی رسانه ای می باشد و تنها هدفی که دنبال نمی کند روشنگری است.

2) احتمال ایجاد امادگی ذهنی و یا مشاهده واکنش و بازخوردها در ادامه پخش چنین تصاویری در راستای به عینیت بخشیدن و تکرار حوادث آن دوران در رابطه با شرایط امروزی و مشابه سازی آنها با یکدیگر در ذهن و شاید ایجاد آمادگی در اذهان عمومی برای رفتارهایی در آینده که …!!! .

3)استفاده ابزاری و گزینشی از وقایع و آنچه که در آن سالها اتفاق افتاد ،بهره برداری و بهره وری از آنها برای تحریک احساسات مردم و شاید فریب مردم با مقایسه این دوران و دوران انقلاب و بهره کشی از آن،شاید راهکاری باشد برای پیش بردن مقاصد در موقعیت کنونی،اما در دراز مدت توفیق چندانی کسب نخواهید کرد.شاید  بتوان اینگونه گفت مخاطب این برنامه ها 3دسته اند:                                                                                                                                                                                     1)قشری که همواره آنچه را که بیان می شده در همه شرایط پذیرفته و باور کرده اند و بدون استفاده از قوه درک و تحلیل به دنبال آنچه که گفته می شود به آنها می روند ؛که این دسته را شاید بتوان دو گروه دانست که این رفتار آنها یا به خاطر سادگی و عوام بودن آنهاست و یا منافعی دارند که جز در ادامه چنین سیاستی برایشان دست یافتنی نخواهد بود .            2) دسته دوم فشر متوسط جامعه می باشند که بخشی از طبقه روشنفکران و یا طبقه تحصیلکرده جامعه را هم می توان در این طبقه جای داد ؛در این حالت می توان گفت حداقل در طی این چندین ماهه که این قشر دیگر به سادگی نه فریب این سناریوها را خواهند خورد و نه اعتنایی به آن خواهند کرد و افرادی هم همچون من بیشتر درصدد مطالعه و شناخت هرچه بیشتر آنچه که واقعیت بوده خواهند پرداخت 3) دسته سوم را می توان قشر آگاه و موثر در آن روزها دانست که خود در ان شرایط حضور داشته اند و این تصاویر و حرکات نه تنها بر آنها اثر نخواهد گذاشت بلکه آنها را در ادامه راهی که پیموده اند مصمم تر خواهد ساخت و انهایی را نیز اگرچه با این جریان همراه نباشند اما با دیدن این حرکات ،و بر مبنای انصافی که دارند دچار تردید خواهند کرد.

4) و نکته آخر اینکه این مسائل باز هم به ما یادآوری می کند که بشتر و بیشتر بدانیم و بخوانیم و آگاه شویم و نه تنها به خود که بر غنای فکری دیگر هموطنانمان و آنها که نمی دانند نیز بیفزاییم و یادآوری کنیم واین یعنی سنگین شدن وظیفه تک تک ما.

و سخن آخرم با آنها که فکر می کنند با پخش چنین تصاویری وتحریف تاریخ اولاً همه چیز را می توانند به نام خود مصادره کنند و دوماً اینکه گمان می برند حالا که همه چیز در دستانشان است حق با آنان است!بدانند و آگاه باشند ما بیدار شده ایم و  نه تنها خود که همه را بیدار خواهیم ساخت که آزادی یادگرفتنی است نه دادنی!

22بهمن،فرصت ها و چالش ها

در طی این 7ماه ،حرکتی اعتراضی شروع شده از «رای من کو» و راهپیمایی های سکوت و مسالمت آمیز بدون خشونت ،منتهی شد به درگیری های خونین روز عاشورا!به نظر می رسد اگر اعتقادمان بر این است که این جنبش در پی رسیدن به دموکراسی و احترام به رای و حقوق و شهروندانش است،پس می بایستی با اندیشه دموکراسی و قواعد آن نه تنها آشنا شده،بلکه آن را با زندگی کردنش تمرین کنیم.

در طی این مدت همگی به این نتیجه رسیده ایم که جریان مقابل این حرکت سبز،حال به هر دلیل گفتنی و نگفتنی که بر قسمی از آن آگاه شده ایم و بر قسمی دیگر هنوز نه!،درصدد از بین بردن آن می باشند و تمام سعی و همشان این بوده که آن را به نحوی منحرف و در نهایت سرکوب کرده و از بین ببرند!!و در این راه از انجام هیچ خشونتی ابایی نداشته اند.اما آنچه که می بایست مورد توجه قرار گیرد اسیر نشدن و نیفتادن در دام آنهاست.استفاده از خشونت عریان به معنای هرچه تمام آن ،از طرف ساختاری که همراه با قدرت است،امری دور از ذهن نیست و هیچ چیز عادی تر از آمیختگی قدرت و خشونت نیست.اما اینکه تمسک به همین روش توسط معترضین هم صورت گیرد،آن وقت است که باید اعلام کرد قتل عام دموکراسی به دست افراد جامعه و یا قاتل شدن خود ایشان می انجامد.

این را باید بدانیم که پایداری دور باطل خشونت ،تنها در دست قدرت های موجود نیست که افراد جامعه هم با پیروی از منطق کور خشونت ،نه به عنوان وسیله ای در جهت مقابله با قدرت مرکزی،بلکه به منزله وسیله ای به استحکام دور باطل خشونت کمک می کند.

پس باید بدانیم در ادامه چنین روندی ،این دولت نیست که منبع اصلی خشونت شناخته می شود بلکه نهاد اجتماع است که از خشونت برای بیان اجتماعی خویش استفاده می کند.پس می توان گفت با انهدام دولت و یا تغییر شکل آن و یا تغییر قدرت ،پیشرفتی در مورد نابودی جوهر خشونت حاصل نمی شود؛مادامی که همچنان در ذهنیت و کنش افراد اجتماع باقی بماند!

ناتوانی منطقی ایدئولوژی در تحمل دیگری، به شکل حس کینه توزی خودنمایی می کند،که مثل یک شمشیری که از دو طرف می برد ،همزمان شخصیت فرد و شخصیت طرف مقابل او را مجروح می کند.به عبارت دیگر ،نفرت از دیگری موجب نفرت از خود می شود.لذا ،انسانی که قادر به پذیرش وجود خودش نمی باشد ،خشونت را چون منطقی مثبت و موثر برای انهدام خود و دیگری می داند.پس منطق خشونت،خود به خود به عنوان به وجود اورنده سیاستی است که تمامیت سازماندهی اجتماع را تحت الشعاع خود قرار می دهد؛ که در این صورت هر عمل اجتماعی ،در عین حال عملی در راه تثبیت منطقی خشونت است.ذهنیت خشونت ،نهادهای عینی اجتماع را می آفریند و مکانیسم این نهادها نیز به نوبه خود موجب بقا و تشدید ذهنیت خشونت می شود.بدین ترتیب دور باطل خشونت بسته می شود.

پی ما اگر ما امروز خواهان جامعه ای بر مبنای اصول دموکراسی هستیم ،باید قاعده آن را نیز خوب بدانیم.که اگر قصد ما از همراهی کردن با این حرکت سبز ،رسیدن به آزادی و قانون و در نهایت دموکراسی است باید به قواعد آن هم تن دهیم در غیر اینصورت با افتادن در دام و دور باطل خشونت هیچ به دست نخواهیم آورد جز هزینه هایی جبران ناپذیر!

روز 22 بهمن در پیش است،احتمال خشونت شدید از سوی حاکمیت به سبب موقعیت حساس  سالگرد پیروزی انقلاب ،کمتر است اما گمان ایجاد تحریک و عصبانی کردن نیروهای سبز توسط اقتدارطلبان به هر نحوی چه با شعار ،توهین و تمسخر و در نهایت انجام یک عکس العمل احساسی از سوی سبزها،وباز ایجاد یک سناریو دیگر و بستری برای سرکوب های بیشتر؛ دور از ذهن نیست اما نکته اصلی که همه ما باید در این روز به آن توجه کنیم این است که این ما هستیم که 22بهمن را فرصتی برای تقویت و بازیافتن انرژی برای ادامه مسیر را به وجود خواهیم آورد یا ممکن است با اسیر شدن در نقشه های آنها موجب ضعف آن شویم.

در روز 22 بهمن حضور میلیونی و در کنار یکدیگر ما مهم است!در این چند ماهه بسیار شعار ها دادیم و خواسته خود را بیان کردیم؛در این روز مهم عرض اندام مجدد ماست.قوی،پرشمار و پرصلابت؛ شعار دادن و ندادن مهم نیست، مهم حضور میلیونی سبز هاست که به طور پیوسته از انقلاب تا آزادی که دست در دست یکدیگر حرکت کنیم.

و باز یادمان باشد مشخصه بارز و رمز پیروزی این نهضت سبز و یگانه راه خلع سلاح جریان تندرو،مسالمت آمیز بودن این جنبش و نفی خشونت است!و مدام این را به هم گوشزد کنیم که پیروزی ما در مسالمت آمیز بودن آن است!!در دام خشونت نیفتیم.



سلامی از جنس شروعی بی پایان

با سلام

ظرف چند روز آینده با روزنوشته های یک اصلاح طلب آن هم از جنس سبزخواهم امد…

قعلاً اولین روزنوشته را مشتری شوید…تا نقل مکان ام تکمیل شود…

باز هم سریال اعترافات

دیشب که داشتم اعترافات متهمین را از برنامه …چی بگم والا!!…داشتم می دیدم یاد کتاب 1984 از جورج اورول افتادم.نمی دانم این کتاب را خواندید یا نه ولی پیشنهاد می کنم اگر نخواندید حتماً بخوانید! در قسمتی از این کتاب در رابطه با اعترافات چیزی گفته که یادآوریش خالی از لطف نیست. اورول در این کتاب در رابطه با اعترافاتی که از متهمین گرفته میشه می گه:

«در قرون وسطی «دادگاه تفتیش عقاید» وجود داشت.اما شکست سختی خورد.با هدف ریشه کن کردن نوآوری آغاز شد و با تثبیت آن به پایان رسید.چون به جای هریک از بدعت گذارانی که در پای چوبه مرگ سوزانده شدند،هزاران نفر دیگر سر برداشتند.چرا این طور شد؟چون دادگاه تفتیش عقاید دشمنانش را در ملا عام و قبل از آنکه توبه کنند ،می کشت.در واقع آنها اینکه توبه نکرده بودند می کشت.آنها می مردند چون نمی خواستند اعتقادات حقیقی خودشان را زیر پا بگذارند.طبیعتاً هرچه افتخار بود نصیب قربانی ها می شد و برای ماموران تفتیش عقاید فقط شرمساری باقی می ماند.بعدها در قرن بیستم ،حکومت های … به وجود آمدند.آلمان های نازی و کمونیست های روسی،روس ها خیلی وحشیانه تر از دادگاه های تفتیش عقاید با بدعت گذاری مبارزه می کردند.و فکر می کردند از اشتباهات گذشته درس گرفته اند؛آنها می دانستند که هرطور شده نباید اجازه بدهند کسی کشته شود.قبل از اینکه قربانی ها را به دادگاه عمومی بیاورند،با دقت و به طور سنجیده شخصیت و منزلت آنها را می بردند.با شکنجه و زندان انفرادی،روحیه آنها را تضعیف می کردند تا اینکه تبدیل به آدم هایی می شدند که حاضر بودند به هرچیزی که از آنها می خواستند اعتراف کنند،به خودشان ناسزا بگویند ،یکدیگر را متهم کنند و پشت سر هم پناه بگیرند و ترحم گدایی کنند»….

قضاوت سخته!!شاید واقعاً آنهایی که اعتراف کردند یا شبیه آنها ،یک چنین چیزی وجود داشته باشه!در این اوضاع گل آلود معلوم است که هرکسی می خواهد ماهی خودش رابگیرد ولی یک نکته ای باقی می ماند!!و آن اینکه اگر سند و مدرکی وجود دارد چه نیازی به اعتراف است!؟و ثانیاً اینکه حضور در دادگاه و وجود وکیل و هیات منصفه حداقل حقوق یک متهم است!پس با دیدن این شرایط ،اینکه ذهن آدم به سمت حرف های اورول خطور کند آنچنان امری بیراه نیست!!

چه بوی غریبی دارد بهمن امسال…

ماه بهمن هم آمد.الان را نمی دونم ولی دوران دهه فجر زمانی که ابتدایی بودیم جز قشنگ ترین دوران های مدرسه بود برامون.سرتاسر راهرو ها روزنامه های اطلاعات آویزان بود ،بچه های هر کلاس باید ،کلاس را تزئین می کردند و روز آخر یعنی قبل از 22 بهمن به کلاسی که قشنگ ترین تزئین را داشت جایزه میدادند.هرروز نوبت یک کلاس بود برنامه اجرا کنه و همه سعی می کردند بهترین و ناب ترین ایده ها را به کارببرند و به قول بچه های الان یک جورایی بقیه را سورپرایز کنند!وای چه روزهایی بود!بوی گل سوسن ویاسمن آید ….. ای روزگار…. کم کم بزرگ شدیم و بهمن ها هرسال بی رنگ تر و بی حال تر از سال قبل تارسیدیم به امسال ،بهمن 1388، 30 سال بعد از انقلاب 57 .
این روزها بیشتر از سالهای قبل به انقلاب فکر می کنم،بیشتر راجع به ان می خوانم بیشتر ازش می پرسم و بایک دید دیگه بهش نگاه می کنم.می دونم که قضاوت کردن درباره اینکه انقلاب57 کار درستی بوده یا نه،به سرانجام رسیده یا نه،حق بوده یا نه درعهده من نیست اما می بینم حداقل میتوانم که بفهمم آن روزگار را و بدانم خواسته های ان زمان را و جویا بشم دغدغه های آدمهایی را که به خیابانها آمدند،درکنج زندانها ماندند،شکنجه ها کشیدند و یا انقلاب کردند!
انقلاب!کلمه ای که امسال بیشتر از سالهای دیگه برام معنی و مفهوم داره و بیشتر از هر زمان دیگه ای لمسش می کنم.نمی دونم چرا ولی بهمن امسال برام خیلی غم انگیزه!بر خلاف سالهای گذشته که سرودهای انقلاب،تصاویرش،خاطرات زندان انقلابی های سال های انقلاب که برام همیشه جذاب بود؛امسال دیگه نمی خواهم ببینم، بشنوم !شاید چون می خواهند گزینشی و مطابق با صلاحدید خودشان(طبق معمول ) نشانم دهند!!!شاید هم چون امسال برام نقش تداعی کننده بعضی چیزهای ناخوشایند داره!نا خودآگاه یاد زندانی هایی می افتم که امروز دوستشان دارم و الان بیگناه در زندان اند!دیگه دوست ندارم فیلم ها و حرفهای تلویزیون راببینم،دیگه دلم نمی خواد آوازهایی را که تلویزیون پخش می کنه با خودم زمزمه کنم ،دیگه دوست ندارم آنچه راکه تلویزیون بهم میگه بپذیرم یا حتی باور کنم.وقتی که می یبینم با باورها و اعتقاداتم چه کرد!شایدم نمی توانم تحمل کنم وبپذیرم دورویی ها و رفتار متناقض آدم هایی را که هروقت دلشان خواست حق را باطل و باطل راحق برایم جلوه دهند!!که چطورفریادها و به خیابان ریختن ها و زندان رفتن ها وزندانی های30 سال پیش به حق بود و آنها انسانهایی آزادیخواه و امروز همان ها اگر به خیابان آیند و دادخویش را با فریاد سکوت سردهندمشتی اغتشاشگر و شورشی و ملعبه دست آمریکا و انگلیس … اند!!
هرچند که می دانم و می بینیم که امروز دیگر آن انقلابیهای 30 سال پیش ،آن تصاویر،آن فیلم ها و نشان دادن آن صحنه ها را هم بر نتابیدید!!و الا بخش نامه کردن سانسورتصاویر دستهای خونین و مقابله با سربازان گاردی وستم شاهی و مردم واتحادشان ،را چه نیاز و دلیلی بود!!
وقتی می گویم تحمل دیدن آنچه را که می گویید و نشان می دهید را ندارم،نه نشان از کم ظرفیتی ،کم تحملی بی منطقی من و همچو من هایی است که بیشتر از آن است که دیگر نمی خواهم اسیر دروغ پردازی هایتان شوم!که به آنها که 30 سال پیش برای آزادی انقلاب کردند همچنان وفادار بمانم و بگویم نخواهیم گذاشت خون پاکی را که برای آزادی داده اید را پایمال کنند و آنها را همچنان در دل و ذهن به خاطر آزادی طلبیشان بستایم که برای هدف ومقصودشان آنچه را که درست می دانستند ،انجام دادند!همچنان باغرور و افتخار صحنه های گذشته ای را که دیدم درذهن مرور کنم ،که اگر رفتند و کشته شدند و انقلاب کردند همه برای آزادی بود وبس؛که اشتباه امروزتان را به پای آنها ننویسم!که بگویم ،می دانم و می شناسم آنهایی را که امروز داعیه انقلاب دارند و آن زمان در کنج عافیت طلبیشان خزیده بودند !!یا همچو من اصلاًنبوده اند!!!
بهمن امسال در حالی شروع می شود که برخلاف همه سالهای گذشته ،بیش از پیش ؛به جمله جمله ،کلمه کلمه شعارها و سخنان مردمان آن روزگار فکر می کنم!استقلال آزادی جمهوری اسلامی …..در بهار آزادی جای شهدا خالی و و و. جای شهدا خالی…چقدر برایم ملموس تر شده است این شعار!!
بهمن امسال هم آمد ،اما در حالی که انقلابیون آن سالها، امروز محکوم به ضد انقلابی بودن، شده اند! فرزندان انقلابیون محکوم به براندازی و لایق زندان و… !شنیده بودم هر انقلابی فرزندان خودش را می خورد اما دیگر نمی دانستم با یک چنین اشتهایی!!!!
بهمن امسال هم آمد ،اما چه بوی غریبی می دهد!باز هم بوی خون و بغض در گلو و غم درسینه!
چه بوی غریبی دارد بهمن امسال….

اندیشه ممنوع نیست!!

دیروز تو تریای دانشکده اتفاقی برام افتاد که ساعتها فکرم را به خودش مشغول کرده بود!دیروز تازه فهمیدم اختلاف ما با انها چیه!!و تا چه حدی است!!!باورم نمی شد این کلمات و جملات را از یک دانشجویی بشنوم که ظاهرش حتی مثل من بود!!!فهمیدم چقدر قضاوت درباره آدم ها بر اساس ظاهرشان سخت تر شده!چقدر همه چی با هم قاطی شده!!!چند روز پیش هم تو وبلاگ «مملکته داریم » شبیه این مسئله را خواندم ؛ که نوشته بود این روزها آن طرفی ها خانم های آنچنانی را می آورند و می گویند ما اینیم که به خاطر مهرررررورزی ما اینها هم با ما همراه شدند از ان طرف هم سبزها یک سری خانم محجبه سبز نشان می دهند و می گویند که آره،ما هم بله!!!
با خودم به این نتیجه رسیدم مشکل الان ما واقعاً تیپ و قیافه و ظاهر آدم ها نیست!!انچه که باعث شده به این حال و روز دچار شویم فکر و اندیشه آدم هاست که نتوانسته رشد کند،بالنده شود !این سرزمین و آدم هایش به همان مقدار از روشنفکرهای غرب زده کراواتی لطمه خورده ،که از ملبسان مذهبی ودینی و خشکه مذهبان !!
دیروز وقتی دیدم یک دختر دانشجو اینطوری نسبت به ایجاد یک پارک کنار مسجد دانشگاه به قول خودش داغ کرده و نگران اسلام شده که اگر این پارک ساخته بشه دیگه کنترل دختر پسرهای دانشگاه سخته و … و باید برویم و مانع ساختنش بشیم؛یک لحظه لرزه به تنم افتاد!!که این آدم تو دانشگاهه،جو دانشگاه را می بینه!همکلاسی هایش را هرروز می بینه !چطور خودش را از آنها مقید تر و مسلمان تر فرض کرده و انها را مشتی …!!!به خودم و ظاهرم نگاه کردم و آن!مثل هم بودیم! اما فاصله بین اندیشه هامان هزاران فرسنگ بود!!
آن لحظه بود که به یقین رسیدم اگر می خواهیم این حرکتی را که آغاز کرده ایم به سرانجامی برسد، اگر می خواهیم دوباره به سرانجام حرکت های آزادیخواهی گذشتگان این سرزمین دچار نشویم!اگر می خواهیم دوباره مذهب و دین ماده مخدره ای نشود برای مردمانمان،می بایست برای اندیشه مردمانمان کار کنیم!می بایست آگاهشان سازیم که این دینی که پیرو انید همان است که امامش می گوید :»هرگاه از
خانه بیرون می آیید ،به گونه ای باشد که دیگران را بالاتر از خود بدانید»!!!حالا این سخن کجا و دیگران را کافر و مشرک خواندن کجا!!
به این یقین رسیدم که این راهی را که آغاز کرده ایم بیشتر تشنه اندیشه است تا شخص!بیشتر به دنبال اندیشه موسوی ها و خاتمی هاست تا شخص موسوی و خاتمی!بیشتر نیازمند آگاهی و آگاهی بخشی است تا فریاد مظلومیت!!فهمیدم که راه سبزی را که برگذیده ایم برای پیشرفت مقاصد خود،برای پیروزی تنها به روشنگری،تفکر،منطق و اندیشه نیاز دارد!
فهمیدم تا زمانیکه مردمانمان یاد نگرفته اند و یا در حافظه شان ندارند اینکه با تفکر راهی را برگزینند و فقط دنباله رو نباشند!که سوال کنند،بپرسند و خود راه خود را برگزینند ،اوضاع ما تغییری نخواهد کرد!که روزی به نام دین و دفاع از آن کفن پوشان به خیابانها بیایند!!و روزی به نام دین ،بزنند و بگیرند و بکشند!!!چه بسا اگرچنین فرهنگی نبود دلیلی نداشت که صبحگاه درود بر مصدق سر دهند و شامگاه فریاد مرگ بر مصدق همه جا را پر کند!!!
و حال که می دانیم سابقه مشکلمان از کجا ناشی می شود واگر امروز یاد نگیریم رسم فکر کردن و اندیشیدن را حتی اگر ممنوع باشد ،آنگاه همیشه باقی می مانند انسانهایی که به دنبال چنان اندیشه هایی بروند!!!و تنها نقششان در زندگی به عنوان سیاه لشکرهایی باشد که در جهت منافع این و آن به هر کجا که فراخوانده شدند بروند!روزی در راهپیمایی خیابانی،روزی در دانشگاه و روزی در …!!!

خواص

خواص دیدم این چند روزه بحث «خواص» خیلی مورد تاکید تمامی تریبونها شده و مدام اصرار می ورزند بر اصطلاح » خواص» ،گفتم بد نیست نظر حضرت علی را که مدام از ایشان دم زده می شود را هم بدانیم، که خالی از لطف نیست!
حضرت علی در نامه ای که به مالک اشتر به عنوان فرماندار مصر(نامه 53) می نویسد در باب شیوه حکومت پندهایی را بیان می کنند،در بخشی از این نامه اینگونه می فرمایند:
«دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو،در حق میانه ترین و در عدل فراگیرترین و در جلبخشنودی مردم گسترده ترین باشد،که همانا خشم عمومی مردم،خشنودی خواص را از بین می برد اما خشم خواص را خشنودی همگان بی اثر میکند.خواص جامعه ،همواره بار سنگینی را برحکومت تحمیل می کنند ،زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر،و در اجرای عدالت از همه ناراضی تر و در خواسته هایشان پافشارتر و در عطا و بخشش کم سپاس تر و به هنگام منع خواسته هادیر عذر پذیر تر و در برابر مشکلات کم استقامت تر می باشند.در صورتی که ستون های استواردین ،و اجتماعات پرشور مسلمین ،و نیروهای ذخیره دفاعی،عموم مردم می باشند ،پس به آنهاگرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.