پیدا کردن سوژه برای نوشتن وبلاگ یک طرف، نو شتن همه آنچه که تو ذهنته و پیاده کردنش از طرف دیگه برای من شده از آ ن کارهایی که شاخ می شوند برای آدم! از نظر سوژه که قربونش برم هر روز و هر کار این سرزمین سوژه ای است برای خودش! و از این حیث ملالی نیست؛ مشکل اینجاست که نمی شه فعلاً همه آنها را بیان کرد!راستش برای منی که همیشه عادت به قلم و کاغذ دارم نوشتن و گفتن از اینجا و انجا کار چندان سختی نیست ،اما نوشتن در وبلاگ و بیان آنچه که می اندیشی که علاوه بر خودت قراره یک سری دیگر هم بخوانند که تعدادی اشنا نیز در میانشان باشد؛ کار را تا حدی سخت می کند! که این نوشته علاوه بر اینکه در آینده ممکن است گواهی شود بر نوع شخصیت و فکر، مسئولیتی را هم در قبال دوستانی که این مطالب را می خوانند را هم ایجاد می کند!
تو این فکر بودم چی بنویسم که هم خدا را خوش بیاد هم خلق خدا را!خواستم از مناظره ها بگم اما یک لحظه یاد آقای زاکانی و حرفها و چهره اش افتادم پشیمون شدم.پشیمون از این جهت که بخوام دوباره از آدمهایی بگم که فقط خودشان را قبول دارند،نگاهشون به آدمهای دور و برشون از بالا است و پر از …!آدمهایی که گویی تنها به جرم سیب حوا در زمین اند و الا فردوس برین جایشان بود!
خواستم از اطاعت بگم ،از یک اصلاح طلب ؛دیدم داغ دلم تازه می شه! با دیدن اطاعت و تلاش کاملاً مشهودش در بیان اندیشه هایش و دغدغه ها ، با خودم گفتم این بیچاره ها اینقدر حرف برای گفتن دارند که وقتی در جایی مثل چنین رسانه ای مجالی پیدا می کنند ،که هر 100 سال یکبار اتفاق می افتد،آنچنان از همه جا و همه چیز حرف می زنند که آخر سر هم خودشان جوش می اورند هم مایی که در پای آن رسانه میلی، که چرا تا به حال سکوت کرده ایم و گذاشتیم کار به اینجاها بکشد و مصمم تر بر آنچه که می خواهیم می شویم که از این حیث این خودش بزرگترین مزیت است برای ما!
خواستم از حق و نا حق بگم ،دیدم سخته!سعی می کنم خودم را جای طرف مقابل بگذارم و سعی کنم از دید انها به قضیه نگاه کنم؛از دید انها به معترضین نگاه کنم و تصمیم بگیرم.سعی کردم مثل آنها فکر کنم.چی میبینم!چندین میلیون آدم معترض که با تیپ ها و سلایقی هستند که اصلاً به مذاقم خوش نمی آید را دیدم.عصبانی می شوم ،با خودم می گویم این بی دین و ایمان ها دیگر چه میگویند!آدمهای با تیپ مذهبی را در بینشان میبینم ،اما می گویم اینها فریب خورده اند!می گویم مگر اینجا را کجا فرض کرده اند که با ما مخالفت می کنند ! دوباره می بینمشان!نه!گویی جمعیتشان زیاد است!اما نه!اینجا مملکت …. است!نمی شود هر بی سروپایی مخل آرامش کشور شود که!خواسته هایشان را می شنوم!پر بیراه نمی گویند!اما اگر این دفعه به حرفشان گوش دهیم رویشان زیاد میشود آن وقت تازه اول مصیبتمان می شود!نه!میگیریم و می بریم و خفه می کنیم!اوضاع تمام می شود! خواستم از ایران،قانون،مردم و دموکراسی بگم،میبینم در این سرزمین با وجود سابقه 100ساله مبارزه با استبداد و کسب آزادی به تنها چیزی که نرسیده است همان است که می خواسته و چیزی را که کسب کرده آنی است که نمی خواسته! میبینم که قاعده بازی دموکراسی را نه به ان گونه که هست که به آن گونه که می خواسته شده اجرا کرده اند !فرقی هم نکره چه آن زمان که قدرت به دست چپ ها بود چه آن هنگام که راست ها همه کاره بودند!مشکل کار در جای دیگری است!بلد نبودن قاعده بازی دموکراسی و نیاموختن آن باعث این همه رنجی است که شده ایم! همانطور که از قانون امروز تنها نامش برای ما باقی مانده از دموکراسی و جمهوریت هم تنها نام آن را به یدک می کشیم!و الا چه دلیلی دارد شرکت کردن در یک راهپیمایی با حکم اعدام مواجه شود! جالب اینجاست که یکی از اعدامی های روز عاشورا از بستگان یکی از مقامات عالیرتبه سر در می آورد و به سوی اصلاح حکم منتهی!!!!
در نهایت به این نتیجه می رسم حرف زدن و گفتن و اعتراض کردن شاید در ابتدای راه و برای مقدمه بد نباشد اما آنچه که در ادامه به ان بیشتر احتیاج داریم فهمیدن آنچه است که می خواهیم و یاد گرفتن آنچه که طلب می کنیم!به این نتیجه می رسم تا زمانیکه تمام تلاشمان این باشد که معنی دموکراسی و جمهوری را به سود بخواهیم تعبیر کنیم ،اوضاع نه تنها اینگونه؛ که بدتر هم خواهد شد! به این نتیجه رسیدم تا زمانیکه فقط عده ای از مردم دغدغه آزادی اندیشه دارند،تا زمانیکه دغدغه آب و نان مجالی برای اندیشیدن به چیز دیگری را نمی دهد و تنها با وعده آب و نان دست به هر کاری می زنند!تا زمانیکه جهل و عدم آگاهی مردمان به حقوق مسلمشان توسط دیگران به آنها القا می شود که «انرژی هسته ای حق مسلم ما است» اما «آزادی ، چندان مهم نیست هنوز»! این سرزمین به همین صورت باقی خواهد ماند مگر اینکه آگاه شوند به حقوق واقعی مسلم خویش!!!که به غیر از انرژی هسته ای،حقوق دیگری نیز دارم!!! و در نهایت به این نتیجه رسیدم که وظیفه من و همه دیگرانی که امروز راه جدیدی را برگزیده ایم تنها اعتراض کردن نیست که مهمترین وظیفه مان آگاهی بخشی و آگاه کردن مردمانمان است که بدانند و بفهمند آزادی از نان شب هم واجب تر است!!
