اندیشه ممنوع نیست!!

دیروز تو تریای دانشکده اتفاقی برام افتاد که ساعتها فکرم را به خودش مشغول کرده بود!دیروز تازه فهمیدم اختلاف ما با انها چیه!!و تا چه حدی است!!!باورم نمی شد این کلمات و جملات را از یک دانشجویی بشنوم که ظاهرش حتی مثل من بود!!!فهمیدم چقدر قضاوت درباره آدم ها بر اساس ظاهرشان سخت تر شده!چقدر همه چی با هم قاطی شده!!!چند روز پیش هم تو وبلاگ «مملکته داریم » شبیه این مسئله را خواندم ؛ که نوشته بود این روزها آن طرفی ها خانم های آنچنانی را می آورند و می گویند ما اینیم که به خاطر مهرررررورزی ما اینها هم با ما همراه شدند از ان طرف هم سبزها یک سری خانم محجبه سبز نشان می دهند و می گویند که آره،ما هم بله!!!
با خودم به این نتیجه رسیدم مشکل الان ما واقعاً تیپ و قیافه و ظاهر آدم ها نیست!!انچه که باعث شده به این حال و روز دچار شویم فکر و اندیشه آدم هاست که نتوانسته رشد کند،بالنده شود !این سرزمین و آدم هایش به همان مقدار از روشنفکرهای غرب زده کراواتی لطمه خورده ،که از ملبسان مذهبی ودینی و خشکه مذهبان !!
دیروز وقتی دیدم یک دختر دانشجو اینطوری نسبت به ایجاد یک پارک کنار مسجد دانشگاه به قول خودش داغ کرده و نگران اسلام شده که اگر این پارک ساخته بشه دیگه کنترل دختر پسرهای دانشگاه سخته و … و باید برویم و مانع ساختنش بشیم؛یک لحظه لرزه به تنم افتاد!!که این آدم تو دانشگاهه،جو دانشگاه را می بینه!همکلاسی هایش را هرروز می بینه !چطور خودش را از آنها مقید تر و مسلمان تر فرض کرده و انها را مشتی …!!!به خودم و ظاهرم نگاه کردم و آن!مثل هم بودیم! اما فاصله بین اندیشه هامان هزاران فرسنگ بود!!
آن لحظه بود که به یقین رسیدم اگر می خواهیم این حرکتی را که آغاز کرده ایم به سرانجامی برسد، اگر می خواهیم دوباره به سرانجام حرکت های آزادیخواهی گذشتگان این سرزمین دچار نشویم!اگر می خواهیم دوباره مذهب و دین ماده مخدره ای نشود برای مردمانمان،می بایست برای اندیشه مردمانمان کار کنیم!می بایست آگاهشان سازیم که این دینی که پیرو انید همان است که امامش می گوید :»هرگاه از
خانه بیرون می آیید ،به گونه ای باشد که دیگران را بالاتر از خود بدانید»!!!حالا این سخن کجا و دیگران را کافر و مشرک خواندن کجا!!
به این یقین رسیدم که این راهی را که آغاز کرده ایم بیشتر تشنه اندیشه است تا شخص!بیشتر به دنبال اندیشه موسوی ها و خاتمی هاست تا شخص موسوی و خاتمی!بیشتر نیازمند آگاهی و آگاهی بخشی است تا فریاد مظلومیت!!فهمیدم که راه سبزی را که برگذیده ایم برای پیشرفت مقاصد خود،برای پیروزی تنها به روشنگری،تفکر،منطق و اندیشه نیاز دارد!
فهمیدم تا زمانیکه مردمانمان یاد نگرفته اند و یا در حافظه شان ندارند اینکه با تفکر راهی را برگزینند و فقط دنباله رو نباشند!که سوال کنند،بپرسند و خود راه خود را برگزینند ،اوضاع ما تغییری نخواهد کرد!که روزی به نام دین و دفاع از آن کفن پوشان به خیابانها بیایند!!و روزی به نام دین ،بزنند و بگیرند و بکشند!!!چه بسا اگرچنین فرهنگی نبود دلیلی نداشت که صبحگاه درود بر مصدق سر دهند و شامگاه فریاد مرگ بر مصدق همه جا را پر کند!!!
و حال که می دانیم سابقه مشکلمان از کجا ناشی می شود واگر امروز یاد نگیریم رسم فکر کردن و اندیشیدن را حتی اگر ممنوع باشد ،آنگاه همیشه باقی می مانند انسانهایی که به دنبال چنان اندیشه هایی بروند!!!و تنها نقششان در زندگی به عنوان سیاه لشکرهایی باشد که در جهت منافع این و آن به هر کجا که فراخوانده شدند بروند!روزی در راهپیمایی خیابانی،روزی در دانشگاه و روزی در …!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.